نویسنده: admin_mti1360

  • عقاب‌نشین ایران که تنها نیست

    عقاب‌نشین ایران که تنها نیست

    به گزارش خبرگزاری مهر، ایسنا نوشت: قلعه الموت شامل قلعه اصلی و شش استحکامات مرتبط با آن (لمبسر، نویزرشاه، شمس‌کلایه، قسطین‌لار، شیرکوه و ایلان) است که در چشم‌انداز صخره‌ای و ناهموار رشته‌کوه البرز در استان قزوین در شمال ایران جای گرفته‌اند. در لغت نامه دهخدا در توضیح معنی الموت آمده است: الموت، نام قلعه‌ای است مشهور که مابین قزوین و گیلان واقع است و آن را به سبب ارتفاعی که دارد «اله موت»؛ یعنی «عقاب آشیان»، اله عقاب و آموت به معنی آشیان باشد، و چون عقاب در جاهای بلند آشیان می‌کند آن قلعه را بدین نام خواندند و به‌کثرت استعمال، الموت شده است.

    یونسکو نیز در توصیف این محوطه نوشته است: «از اواخر سده پنجم هجری (یازدهم میلادی)، الموت به‌عنوان مرکز سیاسی، نظامی و فکری اسماعیلیان نزاری، جنبشی تاثیرگذار در جهان اسلام که دامنه نفوذش به فراسوی ایران و سراسر دنیای اسلام گسترده بود، ایفای نقش کرد. این شبکه استحکاماتی هم پناهگاهی امن بود و هم پایگاهی علمی و فرهنگی که جامعهٔ نزاری را تا سقوط الموت در سال ۱۲۵۶ میلادی پشتیبانی کرد و پس از آن نیز برای مدت‌ها بر تاریخ دینی و فکری منطقه تأثیر گذاشت. این استحکامات در کنار هم، سازمان‌دهی راهبردی، تاب‌آوری و اهمیت فرهنگی دولت اسماعیلی نزاری را به تصویر می‌کشند.

    باستان‌شناسان بر اهمیت تاریخی، معماری و راهبردی قلعه الموت و استحکامات دفاعی وابسته به آن تاکید کرده‌اند و این محوطه را بسیار فراتر از یک دژِ منفردِ قرون‌وسطایی، بلکه چشم‌اندازی دفاعی یکپارچه توصیف می‌کنند که در زمره برترین نمونه‌های دژکوهی در جهان اسلام جای می‌گیرد. زهرا لرزاده، عضو تیم باستان‌شناسی پرونده ثبت قلعه الموت و استحکامات دفاعی وابسته به آن، گفت: «مکان‌گزینی قلعه در دل رشته‌کوه البرز، محصور در پرتگاه‌های سخت و دره‌های ژرف، با درنظرگرفتن عواملی چون زمین‌ریخت‌شناسی، امنیت و مسائل اداری انجام شده است.»

    الموت و استحکامات دفاعی آن/ عکس: پیمان انتخابی

    به گفته او، «این محوطه نه تنها به دلیل مزیت‌های دفاعی استثنایی‌اش برگزیده شد، بلکه به خاطر دسترسی مطمئن به منابع آبی، زمین‌های حاصلخیز کشاورزی، امکان تأمین خودکفایی غذایی، در دسترس بودن مصالح ساختمانی بومی و پشتیبانی جوامع پیرامونی انتخاب گردید. این عوامل باعث می‌شد دژ حتی در برابر طولانی‌ترین محاصره‌ها نیز تاب بیاورد.»

    این باستان‌شناس همچنین گفت: «ویژگی تعیین‌کننده الموت، نقش آن به‌عنوان هسته مرکزی یک شبکه استحکاماتی یکپارچه بود، نه یک سنگرِ منزوی. هر دژ در این سیستم چنان قرار گرفته بود که با دیگر دژها تماس دیداری مستقیم داشت و امکان ارتباط سریع، هماهنگی دفاعی، پشتیبانی متقابل و کنترل مؤثر بر دره‌های الموت را فراهم می‌کرد.»

    او اضافه کرد: هر دژ کارکردی راهبردی و مشخص در این شبکه داشته است؛ الموت به‌عنوان مقر سیاسی، فکری و اداری دولت نزاری. لمبسر محافظ مرز غربی و محل استقرار نایب‌الحکومه. نویزرشاه خزانهٔ دولت و آخرین خط مقاومت. شمس‌کلایه مرکز ارتباطات و تأمین‌رسانی. قسطین‌لار ناظر بر راه‌های جنوبی. شیرکوه نگهبان ورودی اصلی دره، و قلعه ایلان نیز ناظر بر مسیرهای فرعی جنوب‌شرقی.

    نمونه‌ای از اشیاء باستانی کشف شده در منطقه الموت / عکس: الهام اریس

    به گفته این باستان‌شناس، «سامانه‌های پیشرفته ذخیره و توزیع آب، انبارهای وسیع مواد غذایی، ورودی‌های کنترل‌شده، دیوارهای عظیم دفاعی و طراحی‌هایی که از ویژگی‌های طبیعی کوهستان به بهترین شکل بهره گرفته بودند، یکی از پیشرفته‌ترین سامانه‌های دژکوهی در جهان اسلام را پدید آورده است.» لرزاده اظهار کرد: «اهمیت الموت بسیار فراتر از نقش نظامی آن است و برخلاف بسیاری از دژهای کوهستانی ایران که بیشتر کارکردی محلی و صرفا دفاعی داشتند، الموت به مدت ۱۶۶ سال به‌عنوان مرکز سیاسی، مذهبی، اداری و علمی دولت نزاری عمل می‌کرد.»

    یکی از رایج‌ترین برداشت‌های نادرست درباره این محوطه، نگاه به الموت به‌عنوان یک قلعهٔ منفرد است در حالی که شواهد باستان‌شناسی به‌روشنی نشان می‌دهد که این مجموعه باید به‌عنوان یک چشم‌انداز دفاعی یکپارچه متشکل از هفت قلعهٔ اصلی و ده‌ها سازه دفاعی وابسته درک شود. معماری، کارکرد و اهمیت تاریخی آن بدون درنظرگرفتن این شبکه به‌هم‌پیوسته قابل درک کامل نیست.

    در همین راستا، حمیده چوبک، مدیر پایگاه میراث‌ فرهنگی الموت، که نزدیک به ۳ دهه این محوطه را پژوهش و کاوش باستان‌شناسی کرده و در تهیه پرونده ثبت جهانی الموت در یونسکو نقشی مؤثر داشته است، گفت: هر یک از استحکامات الموت وظیفه‌ای مشخص در حفاظت از قلمرو اسماعیلیان را بر عهده داشتند. میان دژهای این مجموعه ارتباط بصری و راهبردی برقرار بوده است، به‌گونه‌ای که از قلعه الموت، دژ لمبسر و شیرکوه قابل مشاهده هستند و این ویژگی، امکان انتقال سریع پیام و هماهنگی دفاعی میان استحکامات را فراهم می‌کرد.

    مدیر پایگاه میراث‌ فرهنگی الموت با بیان اینکه شیرکوه از نظر موقعیت جغرافیایی یکی از ارزشمندترین دژهای منطقه محسوب می‌شود، اظهار کرد: تاکنون ۹ آب‌انبار در این دژ شناسایی شده و مطالعات جدید نشان می‌دهد شمار مخازن آب احتمالا به حدود ۱۴ مورد می‌رسد؛ موضوعی که اهمیت مدیریت منابع آب و آمادگی برای مقاومت در محاصره‌های طولانی را نشان می‌دهد و انتظار می‌رود با ادامه کاوش‌های باستان‌شناسی، این تعداد افزایش یابد.

    او با اشاره به جایگاه تاریخی این دژ گفت: منابع تاریخی نشان می‌دهد فرمانروایان الموت در مقاطع مختلف از این دژ به‌ عنوان اقامتگاه استفاده می‌کردند و علاءالدین محمد، ششمین فرمانروای اسماعیلیان الموت، نیز در همین مکان کشته شده است؛ موضوعی که بر اهمیت سیاسی و حکومتی این استحکامات می‌افزاید.

    چوبک ادامه داد: شیرکوه همچنین در جریان یورش مغولان نقش مهمی داشته و بخشی از سپاهیان هلاکوخان از مسیر طالقان وارد این منطقه شدند، به شهر تاریخی شیرکوه رسیدند و پس از پیوستن به نیروهای رکن‌الدین خورشاه، راهی قلعه الموت شدند. او با معرفی دژ شمس‌کلایه به‌ عنوان یکی دیگر از مهم‌ترین استحکامات دفاعی الموت گفت: این دژ که در نزدیکی معلم‌کلایه قرار دارد، روی توده‌ای عظیم از سنگ‌های کنگلومرایی ساخته شده و از شهرت فراوانی در منابع تاریخی و مطالعات باستان‌شناسی برخوردار است.

    مدیر پایگاه میراث‌ فرهنگی الموت افزود: شمس‌کلایه دارای هفت غار طبیعی است که در فرهنگ محلی با نام‌هایی همچون «گرم‌لوکا»، «طویله»، «حمام»، «انبار»، «گزنه‌سوراخ»، «قبله‌لوکا» و «هفتک» شناخته می‌شوند؛ غارهایی که با دیوارهای سنگی و سازه‌های خشتی و آجری، معماری منحصربه‌فردی را شکل داده‌اند. این باستان‌شناس با اشاره به نتایج مطالعات باستان‌شناسی اظهار کرد: شواهد موجود نشان می‌دهد این غارها پیش از دوره اسلامی نیز مورد استفاده بوده‌اند. وجود گورستان هزاره نخست پیش از میلاد در دامنه دژ و سفالینه‌های کشف‌شده در داخل غارها، گویای استمرار سکونت و بهره‌برداری از این مجموعه در دوره‌های مختلف تاریخی است.

    پرونده دژ الموت و استحکامات دفاعی وابسته به آن» در جریان چهل و هشتمین دوره مجموع عمومی کمیته میراث جهانی یونسکو در شهر بوسان کره جوبی و بر اساس معیار سوم یونسکو (گواهی منحصر به فرد یا حداقل استثنایی بر یک سنت فرهنگی یا تمدنی که زنده است یا از بین رفته است) در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد تا شمار محوطه‌های جهانی ایران به عدد ۳۰ برسد.

    منبع :
    خبرگزاری مهر

  • پروژه «بنزین خانوار»؛ نسخه‌ای برای گسست اجتماعی یا توطئه‌ی نفوذ؟

    پروژه «بنزین خانوار»؛ نسخه‌ای برای گسست اجتماعی یا توطئه‌ی نفوذ؟

    پروژه «بنزین خانوار»؛ نسخه‌ای برای گسست اجتماعی یا توطئه‌ی نفوذ؟

    طرح «سهمیه‌بندی بنزین خانوار» با سلبِ کنترلِ دولت بر قیمت سوخت و واگذاری آن به بازارِ غیررسمی، عملاً راه را برای «تورمِ ساختاری» و جهشِ قیمت‌ها هموار می‌کند. این طرح نه یک جراحیِ اقتصادی، بلکه تزریقِ شوک به بدنه نحیفِ معیشتِ مردم و زمینه‌سازی برای ناآرامی است.

    پروژه «بنزین خانوار»؛ نسخه‌ای برای گسست اجتماعی یا توطئه‌ی نفوذ؟

    گروه اقتصادی:  تبدیلِ بنزین به کالایِ معاملاتی بین مردم، یعنی آغازِ یک بازیِ خطرناکِ «صبرِ فروشندگان» در برابر «اضطرارِ رانندگان». این سیاست که با بی‌توجهی به تجربیاتِ تاریخی رقم خورده، نشانه‌ای از نفوذِ جریان‌های مسموم برای به آشوب کشاندنِ امنیتِ روانیِ کشور است.

    هشدار به تصمیم‌گیران؛ بنزین را به بشکه باروت تبدیل نکنید!

    پروژه «بنزین خانوار»؛ نسخه‌ای برای گسست اجتماعی یا توطئه‌ی نفوذ؟

    به گزارش بولتن نیوز، علیرضا حسینی: طرحِ «سهمیه‌بندی بنزین خانوار» در پوششی از «عدالت»، حاملِ یکی از خطرناک‌ترین نسخه‌های اقتصادیِ تاریخِ کشور است. این طرح در لایه‌های پنهان خود، نه تنها یک اصلاح نیست، بلکه «خروجِ کلیدِ قیمت‌گذاری از دستِ دولت» و سپردنِ آن به چرخ‌دنده‌هایِ بازارِ سیاه است.

    ۱. معماریِ یک تورمِ مهندسی‌شده:

    در این مدل، میلیون‌ها خانوار به فروشندگانِ خُرد تبدیل می‌شوند. خانوارهایی که خودرو ندارند، به دلیل سودِ اندک، «صبر» می‌کنند تا قیمت بالاتر رود. از سوی دیگر، رانندگان و فعالانِ خدماتی که بنزین «ابزارِ کارِ بی‌چاره» آن‌هاست، مجبورند به هر قیمتی خرید کنند. ترکیبِ «عرضه‌ی بی‌عجله» و «تقاضایِ بی‌چاره»، تنها یک نتیجه دارد: جهشِ مهارنشدنیِ قیمت. این بازار، شبیه به وضعیتِ تاکسی‌های اینترنتی در لحظاتِ اوجِ تقاضا عمل خواهد کرد، با این تفاوت که اینجا بنزین است و «چسبندگیِ صعودیِ قیمت» به سرعت تمامِ ارکانِ اقتصادی (نان، تولید، خدمات) را به آتش می‌کشد.

    ۲. «مسمومیتِ فکرِ کارگزاران» و درس‌نگرفتن از تاریخ:

    چرا باید از تجربه‌ی کشورهای دیگر (مانند سوریه در گران‌سازیِ سوخت) درس نگیریم؟ این «مسمومیتِ فکری» در بینِ برخی مشاورانِ اقتصادی، ناشی از غرب‌زدگی در نظریاتِ مدیریتی است که امنیتِ ملی را فدایِ فرمول‌هایِ وارداتی می‌کند. سپردنِ بنزین به گوشی‌هایِ موبایل و پلتفرم‌هایِ دلال‌محور، یعنی از بین بردنِ اقتدارِ دولت در کنترلِ تورم. وقتی «عرفِ قیمت» در بازارِ دلالان شکل بگیرد، دولت دیگر هیچ ابزاری برای بازگشت به عقب نخواهد داشت؛ این یعنی «رهاسازیِ قیمت در مسیرِ سقوطِ معیشتی».

    ۳. توطئه‌ی نفوذ یا جهلِ مرکب؟

    این طرح چنان با منطقِ «شورش‌سازی» همخوانی دارد که نمی‌توان آن را صرفاً یک خطایِ مدیریتی دانست. آیا طراحان نمی‌دانند که با این کار، شبکه‌هایِ دلالیِ جدیدی شکل می‌دهند که قیمت بنزین را در اتاق‌هایِ فکرِ مجازی تعیین می‌کنند؟ این طرح، نه تنها به نفعِ اقشارِ ضعیف نیست، بلکه فقیرترین دهک‌ها را در برابرِ سیلِ تورمِ حاصل از گرانیِ سوخت، بی‌دفاع و خشمگین می‌کند. اگر این طرح اجرا شود، در واقع «نقشه‌ی دشمن» برایِ ایجادِ شکافِ میانِ مردم و حاکمیت از طریقِ فشارهایِ اقتصادی، به دستِ خودِ ما اجرا شده است.

    پیشنهاد برای اصلاح (جراحیِ واقعی، نه جراحیِ دروغین):

    عقلای کشور باید بدانند که راهِ اصلاح، نه دست‌کاری در قیمتِ انرژی که «مبارزه با فسادِ سیستمی چند وجهی و یا فساد سازمان یافته از طرف عوامل نفودی» است:

    هدف قرار دادنِ مفسدانِ اتوکشیده: به جایِ جیب‌بری از مردم با گران‌سازیِ سوخت، باید دستِ دلالانِ ارزی و مفسدانی که با احتکارِ نقدینگی، تورمِ ساختاری ایجاد می‌کنند قطع شود.
    مدیریتِ سوخت از مبدأ: نظارتِ دقیق بر توزیعِ سوخت در پالایشگاه‌ها و جایگاه‌ها برای جلوگیری از قاچاق، بدون درگیر کردنِ مردم در بازیِ خرید و فروشِ سهمیه.
    سرمایه‌گذاریِ دستوری در حمل‌ونقل: اختصاصِ درآمدهایِ دولت به توسعه‌ی حمل‌ونقلِ عمومی به‌جایِ توزیعِ پولِ نقد یا سهمیه‌هایی که بازارِ سیاه می‌سازند.
    هشدار نهایی:
    این طرح «ریسک عظیم ملی» است. هشدار می‌دهیم که این مسیر، نه به عدالت، که به ویران‌شهرِ تورم و ناامنی ختم می‌شود. از مسئولانِ ارشدِ نظام انتظار می‌رود با ورودِ به این پرونده، جلویِ «بازیِ با آتش» توسطِ جریاناتِ نفوذی یا مشاورانِ ناآگاه را بگیرند. بنزین، امنیتِ ملی است؛ آن را به دستِ دلالان نسپارید.

  • آنباکسینگ تخم‌مرغ‌شانسی؛ پشت پرده سرگرمی چند میلیونی

    آنباکسینگ تخم‌مرغ‌شانسی؛ پشت پرده سرگرمی چند میلیونی

    به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه همشهری نوشت: از خوش‌شانسی تخم‌مرغ‌های شانسی است که این روزها با هشتگ‌هایی مانند آنباکسینگ بزرگ‌ترین تخم‌مرغ‌شانسی بازار، تخم‌مرغ‌های شانسی دوزرده و شماری دیگر از هشتگ‌ها بازارشان داغ شده ‌است؛ بازاری که در آن شانسی‌های ساخت ایران و برند را از ۱۰۰هزار تومان تا چندمیلیون تومان می‌فروشند و مشتریان نیز در آن دست‌به‌نقدند. این بازار پررونق چند روزی است که بعد از بازنشرشدن ویدئوی گریه یک کودک از محتویات کم‌ارزش تخم‌مرغ‌شانسی چندمیلیونی با رگبار انتقاد کاربران شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شده و بسیاری از پشت پرده اعتیاد به این شانسی‌ها و دلیل خالی‌فروشی‌ تولیدکنندگان نوشته‌اند. این گفت‌وگوها بهانه‌ای برای بررسی دنیای پرزرق‌وبرق اسباب‌بازی‌های شانسی شد.

    بلاگرهای تخم‌مرغ‌شانسی

    محتوای یکی از فیلم‌های پربازدید که آن نیز محل بحث موافقان و مخالفان شده، چنین است: فروشنده تنقلات خارجی‌فروش کوچه مروی بازار بزرگ پایتخت ۲جعبه شانس روی پیشخان مغازه گذاشته و می‌گوید: «بریم که یه آنباکسینگ شانسی‌۱۰۰ هزار تومنی و ۳میلیون تومنی داشته باشیم… حدس می‌زنید توشون چی باشه؟ هرکی درست حدس بزنه، جایزه‌ش یه تخم‌مرغ‌شانسی غول‌پیکره…» بیش از ۵۰۰نظر برای آن ثبت شده: «آخه کی ۳میلیون می‌ده به پلاستیک؟»، «حاجی از پشت کدوم کوه کامنت می‌ذاری؛‌ پلاستیک چیه؟ کار، وارداتیه»، «وارداتیش هم مفت گرونه»، «عجب سورپرایزایی توش داشت.

    زمان ما توی تخم‌مرغ‌شانسی یا بادکنک بود یا کاکائوی تاریخ‌گذشته»، «خب که چی؟ توی این وضعیت چرا انقدر پول بالای چیزی می‌دید که پوچه؟» و «تا یه قیمتی و با یه کیفیتی می‌تونی بگی که اسباب‌بازی و سرگرمیه. ولی خداییش از یه جایی به بعد حتی مصرف‌گرایی هم نیست». فروشنده کوچه مروی حتی از ترخیص بار تخم‌مرغ‌های شانسی نیز ویدئو گذاشته و در توضیحاتش نوشته: «تخم‌مرغ‌شانسی، بهترین حالت سورپرایزشدنه.»

    شانسی‌های ۱۰میلیون تومانی

    داستان تخم‌مرغ‌های شانسی زاویه دیگری نیز برای روایت دارد؛ صاحبان و کارگران کارگاه‌های تولید ملزومات تخم‌مرغ‌شانسی و طیف گوناگون مشتریان. محمد، انباردار یکی از کارگاه‌های تولید پوکه تخم‌مرغ‌شانسی در حومه جنوب‌شرقی پایتخت است که بسیاری از فعالان صنعت اسباب‌بازی و دوستداران اسباب‌بازی‌های شانسی او را با ویدئوهای انبار شانسی‌ها می‌شناسند. محمد به همشهری می‌گوید: «از همون اولِ اول، تخم‌مرغ‌شانسی وسط زندگیم بود؛ بچگیم باهاشون بازی می‌کردم. الان باهاشون کار می‌کنم.» شهروز، سرکارگر همان کارگاه و یکی از کاراکترهای ثابت ویدئوهای انبار شانسی، با شوخی به گفت‌وگو وارد می‌شود: «خودشم از تخم‌مرغ‌شانسی درآوردیم…» آنها به شانسِ تخم‌مرغ‌شانسی برای تولیدکنندگان و هیجان تمام‌ناشدنی آن برای خریداران اعتقادی قرص و محکم دارند.

    محمد دراین‌باره توضیح می‌دهد: «راستش کم پیش اومده بازار تخم‌مرغ‌شانسی از رونق بیفته. همیشه واسه‌شون مشتری بوده و هست، حتی واسه بی‌کیفیت‌ترین‌شون که با مواد ناخالص بازیافتی ساخته می‌شن و حتی در دورترین روستاها… برای همینه مدام تو ویدئوها می‌گم با سرمایه کم می‌تونی سود زیاد به جیب بزنی.» باز هم ادامه می‌دهد: «توی ایران از بین اسباب‌بازی‌های شانسی که بهش تویزسورپرایز می‌گن، بخت با تخم‌مرغ‌شانسی یار بوده که هنوز بیشترین فروش رو داره؛ اونم با وجود کلی شانسی‌های لوکس.» شهروز هم اضافه می‌کند: «به‌نظرم قیمت ارزون مهم‌ترین دلیل فروش زیاد تخم‌مرغ‌شانسیای قدیمیه. ۱۰۰ تا ۹۰۰هزار تومن کجا، یک تا ۱۰میلیون تومن کجا؟!»

    اقبال بلند تخم‌مرغ‌های شانسی ازآب‌گذشته

    لوکیشن همه ویدئوهای محمد و شهروز انبار کارگاه‌ تولیدی است؛ فضایی در حدود ۳۰۰مترمربع با قفسه‌هایی انباشته از انواع اسباب‌بازی‌های شانسی. محمد بیشتر توضیح می‌دهد: «دست‌کم روزی هزار و ۵٠٠تخم‌مرغ‌شانسی از انبار، بار بازار می‌زنیم. بیشترین بار می‌ره برای شهرستانا. تقاضای تهران کمتر شده، چون خیلیا تخم‌مرغای شانسی وارداتی رو ترجیح می‌دن.» برای گواه ادعایش هم به فاکتورهای خرید و ارسال کارگاه اشاره می‌کند: «…گیلان، قزوین، همدان، کرمانشاه، ایلام و…» از تعداد لایک‌های میلیونی ۲ویدئوی اخیر که به اشتراک گذاشته‌اند، رضایت دارند؛ اول ویدئوی کارگران تخم‌مرغ‌شانسی و دوم آنباکسینگ چند ثانیه بعد از تولید. در ویدئوی اول چند کارگر زن و مرد پای دستگاه‌های تزریق مواد پلاستیکی و قالب‌گیری و مونتاژ ایستاده‌اند.

    هاشم، یکی از کارگران، جایی در ویدئو می‌گوید: «گرون‌بودن تخم‌مرغ‌شانسی از این مرحله شروع می‌شه. اینکه کدوم نوع پلاستیک رو برای تولید پوکه و ملزوماتش انتخاب کنی؛‌ پلی‌اتیلن، پلی‌پروپیلن یا پلاستیکای بازیافتی. مرحله بعدش هم ارزش مالی محتویات داخلشه.» زینت کارگر قسمت مونتاژ است. پوکه تخم‌مرغ‌شانسی (سایز کوچک و متوسط) و پوکه تخم دایناسور (سایز بزرگ و خیلی‌بزرگ) را از اسباب‌بازی‌های ریز داخل سبد که کنارش است، پُر می‌کند. به شانس باور داشته باشد یا نه، رو به دوربین می‌گوید: «شانس شما رو من انتخاب می‌کنم.» در ویدئوی دوم محمد و شهروز تخم‌مرغ‌های شانسی‌ای را که از قسمت بسته‌بندی حرارتی کارگاه برداشته‌اند با آب‌وتاب فراوان آنباکس می‌کنند.

    کلکسیون شانسی‌بازها

    نازیلا، کاربر یکی از شبکه‌های مجازی نخستین نظر را برای ویدئوی پربازدید هشتگ تخم‌مرغ‌شانسی ثبت کرد: «۶میلیون دادی چیزی رو خریدی که یک‌میلیون هم نمی‌ارزه! اصلا ببین خوراکیاش تأییدیه بهداشت داره؟! چقدر عجیبید!» پشت‌بندش نظر آریان ثبت شده: «روانشناسی خونده‌م و می‌تونم بهتون بگم چرا بعضیا عاشق تخم‌مرغ‌شانسی‌ان؛ چون مغزشون جایزه‌های غیرقابل‌پیش‌بینی رو بیشتر از جایزه‌های برنامه‌ریزی‌شده دوست داره. یا چون به بازی احتمالات علاقه‌مندن.» در بین نظرات، نظر حمیدرضا هم دیده می‌شود: «آنباکسینگ تخم‌مرغ‌شانسی خودش به ژانر تازه‌ای از سرگرمی تبدیل شده».

    برخلاف نظر آنها ، ترنم، کاربر دیگری است که ویدئو را حسابی پسندیده: «می‌فهممت؛‌ من ترنم هستم، یک معتاد به تخم‌مرغ‌شانسی. به پیج تخم‌مرغ‌های شانسی نوستالژی منم سر بزنید…» مشابه علاقه و فعالیت ترنم، بازار خریدوفروش آنلاین مجموعه محتویات تخم‌مرغ‌های شانسی قدیمی است: «فروش کلکسیون ۱۰۰تایی تخم‌مرغ‌های شانسی دهه‌شصتی، قیمت توافقی»، «خریدار فیگورهای مرغوب تخم‌مرغ‌های شانسی بِرند هستم» و «فروش عمده تخم‌مرغ‌های شانسی با پوکه شخصیت‌های انیمیشنی کلاسیک و برتر».

    منبع :
    خبرگزاری مهر

  • راهنما زدن دولت به سمت اتاق‌های فکر

    راهنما زدن دولت به سمت اتاق‌های فکر

    به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: مجمع وزرای ادوار از جمله تشکل‌هایی شناخته می‌شود که با حضور وزرای پیشین در دولت‌های دفاع مقدس، سازندگی، اصلاحات، نهم و دهم (مهروز)، تدبیر و امید و سیزدهم تشکیل شده و هرازگاهی تشکیل جلسه می‌دهند و با همفکری، مشورت‌هایی به مسئولان اجرایی می‌دهند. روز گذشته معاون اول رئیس‌جمهور، سفرای ادوار را به حضور پذیرفت و خواهان نقش‌آفرینی آنها در قالب اتاق فکر شد و گفت: در بسیاری از کشورهای جهان استفاده از نیروهای متخصص و باتجربه حتی پس از بازنشستگی امری طبیعی است. ایران اکنون وارد شرایط پساجنگ شده و باید از همه ظرفیت‌های داخلی برای عبور از این شرایط استفاده کند. دشمن در جنگ با ایران به هیچ‌یک از اهداف اعلامی خود دست نیافت و امروز جهان از ایران پس از جنگ انتظار نقش‌آفرینی بیشتری دارد. ما نیز به گفت‌وگو باور داریم و از طریق مذاکره از منافع ملی دفاع می‌کنیم.

    معاون اول رئیس‌جمهور با بیان اینکه جبهه‌های جنگ، دیپلماسی، خدمت، خیابان و فناوری در این دوره خوش درخشیدند، گفت: امروز حوزه دیپلماسی بیش از گذشته اهمیت یافته و سفرای ادوار ظرفیت فکری ارزشمندی برای وزارت امور خارجه به شمار می‌روند. تشکل سفرای ادوار را به‌عنوان اتاق فکر دیپلماسی می‌دانیم؛ تشکلی که باید به‌صورت منظم تشکیل جلسه دهد و با بخش‌های مختلف کشور در ارتباط باشد.

    عارف با اشاره به شرایط دولت چهاردهم از ابتدای آغاز به کار و تحمیل دو جنگ و یک «شبه‌کودتا» از سوی دشمنان، اظهار کرد: سفرا و دیپلمات‌های کشور در این دو سال عملکرد درخشانی داشتند. سیدعباس عراقچی از دیپلمات‌های برجسته، شجاع، صبور و کم‌حرف کشور است و حاصل تلاش دستگاه دیپلماسی، سند یادداشت تفاهمی بود که حتی منتقدان داخل دولت نیز آن را سندی ارزشمند می‌دانند. وی با بیان اینکه نیروی انسانی مهم‌ترین مزیت نسبی کشور است، افزود: آثار این ظرفیت را در دو جنگ اخیر مشاهده کردیم. افسران میدان، دانشمندانی جوان، متخصص و باانگیزه بودند و پیشرفت‌های کشور در فاصله میان دو جنگ، چشمگیر و قابل توجه بود.

    معاون اول رئیس‌جمهور گفت: متاسفانه در سال‌های اخیر با وضع قوانینی از جمله منع به‌کارگیری بازنشستگان، کشور را از ظرفیت نیروهای باتجربه محروم کرده‌ایم. یکی از این ظرفیت‌ها، سفرای ادوار هستند که باید از تجربه آنان بهره گرفت و از آنها به‌عنوان اتاق فکر دولت استفاده کرد. در سال‌های گذشته تشکلی با عنوان «وزرای ادوار» شکل گرفت، اما دولت‌ها از ظرفیت آن به‌خوبی استفاده نکردند. مجمع سفرای ادوار نیز می‌تواند تشکیل شود و دولت‌ها باید از این ظرفیت ارزشمند بهره ببرند. در ادامه این نشست، مرتضی سرمدی با بیان اینکه دیپلماسی هنوز معنای واقعی خود را در ایران نیافته است، گفت: برخی دیپلماسی را به معنای ذلت و پذیرش خواسته‌های طرف مقابل تعبیر می‌کنند، زیرا دستاوردها و منافع ملموس آن برای افکار عمومی به‌خوبی تبیین نشده است.

    اما چرا اتاق‌های فکر آن طور که باید و شاید در ایران تقویت نشد؟ برای آنکه «اتاق فکرها» واقعا کمک‌کننده باشند، باید سه عامل اصلی در نظر گرفته‌شود:

    استقلال: اگر اتاق فکر فقط به تایید تصمیمات دولت بپردازد، خاصیت خود را از دست می‌دهد. دولت باید گوش شنوا برای نقد داشته باشد. دور از انصاف است، بگوییم دولت چهاردهم گوش شنوایی برای شنیدن نظرات منتقدان ندارد. البته نقد منصف با نقد مغرضانه باید تفکیک شود. دولت پزشکیان حقیقتا به نقاد دلسوز و منصف نیاز دارد.

    اتصال به بدنه اجرایی: بسیاری از گزارش‌های اتاق‌های فکر در قفسه خاک می‌خورد. از این رو باید سازوکاری در نظر گرفت که خروجی این اتاق‌ها مستقیم وارد میز تصمیم‌گیری قوه مجریه شود.

    پرهیز از نگاه جناحی: اگر اتاق فکر به پاتوق یک حزب خاص تبدیل شود، مدیران جناح مقابل از خروجی‌های آن استفاده نخواهند کرد. به هرحال، دولت برای عبور از بن‌بست‌های اجرایی به خرد جمعی نیاز دارد. وزرای ادوار و سفرای پیشین نه بازنشستگان خانه‌نشین، بلکه ذخایر استراتژیک کشور هستند. تجربه آنها در کنار مدیران کف میدان می‌تواند نتایج خوبی به همراه داشته باشد، به‌خصوص که ما از نظام حزبی قوی برخوردار نیستم و خلأ آن را اتاق‌های فکر می‌تواند پر کند، اما باید دید دولت در عمل به چه اندازه به نتایج اتاق فکرها ضریب می‌دهد.

    منبع :
    خبرگزاری مهر

  • زیستن در سنگینی روزها

    زیستن در سنگینی روزها

    به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: آمارهای رسمی هم این را پنهان نمی‌کند: تورم نقطه‌به‌نقطه در برخی کالاهای اساسی از مرز ۶۰ درصد گذشته و قدرت خرید دهک‌های میانی به یک‌سوم دهه قبل رسیده است. در چنین شرایطی، هر حرفی که بوی «خوشبینی اجباری» بدهد، نه فقط بی‌اثر، که اهانت‌آمیز است.اما اگر همین خیابان‌ها را کمی دقیق‌تر بنگری، تصویری پیچیده‌تر پیداست. در شلوغ‌ترین ساعات متروی تهران، مسافران با کیسه‌های خرید خالی از کالای گران، اما با چشمانی بیدار، به مقصدهای نامعلوم خود می‌روند. در میادین میوه‌فروشی، زنانی که هزینه هر کیلو سیب را با دقت یک حسابدار محاسبه می‌کنند، همچنان برای شب مهمانی چند عدد از همان سیب‌ها را برمی‌دارند. این دوگانگی – خشم از وضعیت و اصرار بر زیستن – سوالی است که نمی‌توان از کنارش گذشت: اگر فشار این‌چنین است، چرا هنوز، در عمل، جامعه از هم نپاشیده است؟

    پاسخ را باید در میدان عمل جست‌وجو کرد، نه در شعارها. داده‌ها نشان می‌دهد در ۶ ماهه دوم سال گذشته، با وجود کاهش چشمگیر قدرت خرید، تعداد کسب‌وکارهای خرد محلی در محله‌های کم‌برخوردار شهرهای بزرگ نه‌تنها کاهش نیافته، که در برخی مناطق رشدی حدود هشت درصدی داشته است. در کنار این، شکل‌های تازه‌ای از همکاری غیررسمی سر برآورده: خریدهای گروهی چندخانواری که به‌نام خرید عمده انجام می‌شود، صندوق‌های قرض‌الحسنه خانوادگی با نظارت بزرگان که گاه تا صدها فقره تسهیلات بدون بهره برای ازدواج و درمان پرداخت کرده‌اند و حتی مبادله پایاپای کالاها که در سایه کاهش ارزش پول ملی به راهکاری روزمره تبدیل شده است. جامعه‌شناسان شهری این روند را «بازگشت به اعتماد افقی» می‌نامند: کنشی خاموش که از دل ناامیدی رسمی، شبکه‌هایی از امید عملی می‌سازد.

    حالا اگر بخواهیم بدانیم این شبکه‌ها دقیقا چه هستند، باید از واژگانی که معمولا به کار می‌بریم فاصله بگیریم. اینها «ایستادگی» یا «مقاومت» سیاسی نیستند، اینها صرفا «تفریح» هم نیستند؛ آنچه می‌بینیم، مجموعه‌ای از عادات، آیین‌ها و کنش‌های ملموس است که به جامعه اجازه می‌دهد نفس بکشد. حضور چهار برابری زنان در کسب‌وکارهای خانگی و رهبری هزاران تعاونی، کارگاه‌های مهارت‌آموزی گروه‌های جهادی غیردولتی در مناطق محروم، کلاس‌های جبرانی معلمان بازنشسته با حقوق ناچیز برای بچه‌های محروم و جنس نسیه مغازه‌داران به مشتریان قدیمی تا آخر ماه، همه نشانه‌های یک «تمرین زیستن جمعی»اند؛ نه یک زینت فرهنگی، که یک نیاز زیستی.

    شاید بتوان وضعیت امروز را با تعبیری دقیق‌تر نامید: خستگی مقتدرانه. خستگی، به دلیل فشار بی‌امان تحریم، سیاست‌گذاری‌های ناکارآمد و نابرابری‌های ساختاری. اما مقتدرانه، از آن رو که جامعه به جای فروپاشی، دارد با آزمون و خطا مدل‌های تازه‌ای از هم‌زیستی را تجربه می‌کند. این اقتدار از جنس شکست دشمن نیست؛ از جنس آن اراده خاموشی است که مادر خانواده را بعد از ۱۰ ساعت کار وادار می‌کند برای فرزندش قصه بگوید و از جنس آن جوانی است که با وجود نداشتن شغل ثابت، اپلیکیشنی برای آموزش آنلاین هنرهای دستی ساخته است. مردم در زبان روزمره خود نام دیگری بر این پدیده نهاده‌اند: «همینیم که هستیم.» یعنی با همین کمبودها، با همین ناامیدی‌ها، با همین دلخوری‌ها، باز هم «هستیم.» این هستی ساده، شاید تواضع‌آمیزترین و در عین حال قوی‌ترین گزاره امیدبخشی باشد که این روزها می‌توان شنید.

    راستی، نخستین و آخرین مرز انصاف است. باید از گرانی گفت، از فشار معیشت، از وعده‌های عملی‌نشده. اما در همان حال، نباید از آن سوی سکه چشم پوشید. این تاب‌آوری معجزه‌آسا هر روز در کوچه ‌پس ‌کوچه‌های این شهرها بازتولید می‌شود. شاید فردا باز هم قیمت مرغ بالا برود و باز هم قبض برق با اعدادی تکان‌دهنده روی میز بیاید. اما شاید همین امروز، در میانه همین روزمرگی سنگین، اتفاق ساده‌ای بیفتد که نه در خبر رسمی می‌آید و نه در آمارهای اقتصادی ثبت می‌شود. اینها نه پاسخ بحرانند و نه درمان ریشه‌ای مشکلات، اما پالس‌های حیاتی جامعه‌اند؛ نشانه‌هایی که می‌گویند هنوز، در دل این همه تلخی، چیزی برای زیستن باقی مانده است و شاید همین باقی‌مانده، سرمایه اصلی فردای این سرزمین باشد.

    منبع :
    خبرگزاری مهر

  • تحول دیجیتال و امنیت پایدار؛ چگونه «دیدبان» کسب‌وکار شما را شتاب‌دهی می‌کند؟

    تحول دیجیتال و امنیت پایدار؛ چگونه «دیدبان» کسب‌وکار شما را شتاب‌دهی می‌کند؟

    در دنیای امروز که تاروپود کسب‌وکارها با فناوری گره خورده است، داشتن یک زیرساخت پایدار و امن دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی است. از استارتاپ‌های نوپا تا سازمان‌های بزرگ، همه برای بقا در فضای رقابتی به راهکارهایی نیاز دارند که سرعت، امنیت و رویت‌پذیری آن‌ها را تضمین کند. مجموعه‌ی دیدبان | شتاب دهنده امنیت، شبکه، دواپس و سئو با تکیه بر دانش متخصصان زبده، به عنوان شریک استراتژیک کسب‌وکارها در این مسیر فعالیت می‌کند.

    امنیت؛ خاکریز اول در دنیای دیجیتال

    حملات سایبری پیشرفته‌تر از هر زمان دیگری شده‌اند. یک رخنه امنیتی ساده می‌تواند اعتبار چندین ساله یک برند را از بین ببرد. بهره‌گیری از خدمات امنیت حرفه‌ای، اولین قدم برای پیشگیری از بحران است. دیدبان با اجرای دقیق تست نفوذ وب و تست نفوذ شبکه، نقاط ضعف سیستم شما را پیش از آنکه هکرها پیدا کنند، شناسایی و رفع می‌کند. حضور یک کارشناس تست نفوذ در کنار تیم فنی شما، ضامن تداوم سرویس‌دهی و حفظ محرمانگی داده‌ها خواهد بود.

    slider1

    دواپس و زیرساخت؛ کلید مقیاس‌پذیری

    برای اینکه بتوانید با سرعت بالا ویژگی‌های جدید را به محصول خود اضافه کنید، به فرهنگ و ابزارهای DevOps نیاز دارید. خدمات دواپس در نکس‌رایکس شامل طراحی و بهینه‌سازی زیرساخت، اتوماسیون فرآیند استقرار و پیاده‌سازی ابزارهای مانیتورینگ پیشرفته مانند الاستیک سرچ است. این خدمات به شما کمک می‌کند تا هزینه‌های عملیاتی را کاهش داده و پایداری سیستم خود را در ترافیک‌های بالا حفظ کنید.

    سئو؛ دیده شدن در میان رقبا

    فنی‌ترین سایت‌ها هم بدون بازدیدکننده سودی نخواهند داشت. خدمات سئو در دیدبان به صورت ۳۶۰ درجه انجام می‌شود. ما با تمرکز بر سئو داخلی (بهینه‌سازی ساختار و محتوا) و اجرای استراتژی‌های هوشمندانه سئو خارجی، رتبه سئو سایت شما را در نتایج گوگل ارتقا می‌دهیم تا مشتریان واقعی، شما را به راحتی پیدا کنند.

    slider1

    تجهیزات و پشتیبانی شبکه؛ قلب تپنده سازمان

    یک شبکه کند یا ناپایدار، بهره‌وری کل مجموعه را فلج می‌کند. متخصصان ما در بخش خدمات شبکه، از مراحل اولیه راه اندازی شبکه تا مدیریت و پشتیبانی شبکه در کنار شما هستند.

    علاوه بر خدمات فنی، تامین سخت‌افزار باکیفیت نیز بخشی از زنجیره ارزش ماست:

    • تامین سرور: اگر به دنبال زیرساخت پردازشی قدرتمند هستید، ما در زمینه سرور HPE و فروش سرور با کانفیگ‌های اختصاصی فعال هستیم.
    • امنیت سخت‌افزاری: برای محافظت از لبه شبکه، فروش فایروال از برندهای معتبر جهانی در دستور کار ماست. ما به طور تخصصی بر روی ارائه و کانفیگ فایروال فورتی گیت تمرکز داریم تا امنیت شما با محصولات فورتی گیت تضمین شود.

    چرا دیدبان (نکس‌رایکس)؟

    ما در دیدبان معتقدیم که تکنولوژی باید در خدمت رشد کسب‌وکار باشد، نه مانعی بر سر راه آن. با ترکیب خدمات تخصصی در چهار حوزه کلیدی (امنیت، شبکه، دواپس و سئو)، ما راهکاری یکپارچه را به شما ارائه می‌دهیم که نتیجه آن افزایش سرعت، امنیت بالاتر و فروش بیشتر است.

    برای دریافت مشاوره تخصصی و آشنایی بیشتر با خدمات ما، به وب‌سایت نکس‌رایکس (Nexrix.ir) مراجعه کنید.

  • سقوط عقلانیت ابزاری در میقات اربعین

    سقوط عقلانیت ابزاری در میقات اربعین

    به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: پدیدارشناسی حرکت عظیم اربعین حسینی و تشییع حماسی پیکر مطهر قائد شهید امت در عتبات عالیات، بیش از آنکه نیازمند گزارش‌های خبری باشد، محتاج بازخوانی معرفت‌شناختی است. ما با واقعه‌ای مواجهیم که مرزهای دانش بشری را جابه‌جا کرده است. علوم انسانی غربی که بر بنیاد مادی‌گرایی، انسان‌مداری خودبنیاد و سکولاریسم استوار است، در تحلیل این پدیده‌ها دچار «انسداد بنیادین» شده است. این ناتوانی، محصول جوهره دانشی است که تنها به سطح مادی حیات دسترسی دارد؛ همان‌گونه که قرآن کریم درباره این نگاه محدود می‌فرماید: «یَعْلَمُونَ ظَاهِرا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» (روم، ۷)؛ آنها تنها ظاهری از زندگی دنیا را می‌شناسند و از حقایق برتر و غایات تاریخی غافلند.

    نظریه‌های جامعه‌شناسی و علوم سیاسی غرب، بر یک پیش‌فرض نانوشته استوارند: «اصالت سود و اصالت فرد.» در این دستگاه محاسباتی، کنش انسانی زمانی عقلانی است که در پی منفعت مادی یا دفع ضرر دنیوی باشد. اما اربعین، ابطال عملی این فرضیه است. وقتی ده‌ها میلیون انسان، فراتر از مرزها، رنج پیاده‌روی را به جان می‌خرند و میزبانان، دارایی خود را فدای زائران می‌کنند، عقلانیت ابزاری به بن‌بست می‌رسد. جامعه‌شناسی غرب که دین را تنها در قالب «کارکرد اجتماعی» یا «تخلیه هیجانی» می‌فهمد، از درک مفهوم «امت» عاجز است. امت، برخلاف «جامعه» در تعریف غربی، بر پایه «ولایت الهی» شکل می‌گیرد؛ پیوندی که دل‌ها را به هم گره می‌زند: «لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ» (انفال، ۶۳).

    دقیقا به دلیل همین فقر معرفتی، دستگاه‌های رسانه‌ای غرب برای فرار از حقیقت اربعین، به «تقلیل‌گرایی» پناه می‌برند. آنها با خطاهای تحلیلی فاحش، این حماسه تمدن‌ساز را به «گردشگری مذهبی» تنزل می‌دهند تا آن را در ذیل قواعد صنعت توریسم تعریف کنند یا با تمرکز بر مدیریت جمعیت و لجستیک، سعی می‌کنند جنبه‌های قدسی آن را پنهان کنند. این در حالی است که در اربعین، ما با یک «اقتصاد صلواتی» و «مدیریت ایثاری» مواجهیم که هیچ نسبتی با عقلانیت سرمایه‌داری ندارد. تقلیل اربعین به یک کنش اقتصادی، نشان‌دهنده چشم بستن بر حقیقتی است که در آن، «عشق» به مثابه موتور محرک تمدنی، اراده‌ها را همسو می‌کند؛ حقیقتی که قرآن آن را برتر از تمام علایق دنیوی می‌خواند: «قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ… أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ…» (توبه، ۲۴).

    بزرگ‌ترین ناتوانی علوم انسانی سکولار، در فهم مفاهیم متعالی نظیر «تکلیف»، «اراده جمعی خدامحور» و «پیوند با عالم غیب» نهفته است. در نگاه غرب، انسان یا ابزار ساختارهاست یا سوژه‌ای است که آزادی‌اش در رهایی از هرگونه قید الهی تعریف می‌شود. اما در میقات اربعین، زائر با مفهوم «تکلیف» به عالی‌ترین سطح آزادی می‌رسد. این اراده جمعی، ناشی از قرارداد مدنی نیست، بلکه استمرار فریاد استغاثه تاریخ برای تحقق عدالت است. تحلیلگر غربی که جهان را تنها در آزمایشگاه ماده می‌بیند، نمی‌تواند بفهمد که چگونه یک «ایمان غیبی»، سست‌ترین اراده‌ها را به پولادین‌ترین عزم‌ها برای مقابله با نظام سلطه تبدیل می‌کند.

    نقطه اوج این سردرگمی معرفتی در واقعه اخیر، یعنی تشییع حماسی پیکر مطهر قائد شهید امت در عتبات عالیات رخ داد. این تشییع، تمام محاسبات اتاق‌های فکر غرب را به هم ریخت. آنها که سال‌ها در پی ایجاد شکاف میان دو ملت ایران و عراق و ترویج ناسیونالیسم سکولار بودند، ناگهان با تجسد عینی پیوند ایمانی مواجه شدند. رسانه‌های غربی در برابر این شور انقلابی بهت‌زده ماندند؛ زیرا نمی‌توانند درک کنند که در منطق قرآن، شهید «مرده» نیست که با حذف فیزیکی از صحنه خارج شود: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ» (بقره، ۱۵۴). این «عدم شعور» تحلیلگران غربی، ناشی از انکار حیات تمدنی شهید است که پس از مرگ جسمانی، قدرتمندتر از زمان حیاتش، امت را به سوی آرمان‌های والا حرکت می‌دهد.

    این تشییع حماسی نشان داد که پیوند رهبری مقاومت با توده‌های مردم در بستر اربعین، فراتر از یک علاقه سیاسی ساده، یک پیوند «امام و امت» است که افق تازه‌ای را برای تمدن نوین اسلامی گشوده است. اربعین و خون مطهر شهدای آن، نه تنها چالش، بلکه پایان اعتبار علوم انسانی غربی در جهان اسلام است. امروز ما در آستانه تولد یک دانش نوین هستیم؛ «علوم انسانی تمدنی» که بر پایه وحی، عقلانیت قدسی و تجربه عینی امت واحد بنا شده است. اربعین، مانور تمدنی این دانش جدید است که در آن، انسان در مسیر بندگی خدا تعریف می‌شود. این همان افق روشنی است که رهبر شهید با نگاه راهبردی خود ترسیم کرد و امروز، خونِ او تضمین‌کننده تحقق آن است؛ چرا که حق ماندنی است و باطل، به‌رغم هیاهوهای رسانه‌ای، رفتنی است: «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقا» (اسراء، ۸۱).

    منبع :
    خبرگزاری مهر

  • مثل سگ ترسیدن

    مثل سگ ترسیدن

    به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: شبکه ان‌بی‌سی نیوز روز پنج‌شنبه هشتم مرداد، به نقل از یک مقام آمریکایی گزارش داد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، در جریان نشستی در هفته گذشته از فرسایشی شدن جنگ، محدودیت گزینه‌های نظامی علیه ایران و دست نیافتن به توافق، خشمگین شده و بر سر مشاورانش فریاد کشیده است. به گفته این مقام مسئول، بر خلاف اظهارات عمومی ترامپ مبنی بر رضایت از روند جنگ با ایران، نه او و نه مشاوران ارشدش از وضعیت موجود راضی نیستند.

    یکی از متحدان ترامپ در این باره گفت: رئیس‌جمهور ترامپ کلافه شده است؛ او تصور نمی‌کرد گرفتن امتیاز از ایران تا این حد دشوار باشد و هیچ راهبرد مشخصی برای چگونگی رسیدن به نقطه پایان وجود نداشته باشد. این گزارش می‌افزاید: نبود شفافیت درباره اهداف نهایی واشنگتن، از جمله اینکه آیا هدف اصلی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، بازگشایی تنگه هرمز یا نابودی برنامه‌های موشکی و پهپادی ایران است، برنامه‌ریزی برای پایان جنگ را دشوار کرده است. یک مقام آمریکایی تصریح کرد: ما پیروزی‌های تاکتیکی متعددی داشته‌ایم، اما بدون داشتن یک راهبرد روشن، با یک شکست راهبردی روبه‌رو هستیم.

    ایران، آمریکا را از غرب آسیا بیرون می‌اندازد

    در تحلیلی مرتبط با همین موضوع، یک درجه‌دار نظامی مشهور آمریکایی با نام داگلاس مک‌گریگور، در تحلیلی جنجالی، تاکید کرده که در پایان این جنگ، ایران آمریکا را از منطقه غرب آسیا بیرون خواهد کرد. مک‌گریگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا، مدعی شده که هدف نخست ایران در جنگ، بقا بود و تهران توانست به این هدف برسد. او معتقد است مرحله بعدی، خارج کردن آمریکا از منطقه است؛ به این معنا که پایگاه‌های نظامی آمریکا باید به‌گونه‌ای هدف قرار گیرند که امکان بازسازی و استقرار مجدد آنها از بین برود. مک‌گریگور همچنین هشدار می‌دهد که هرگونه حمله دوباره به ایران، نه به نابودی ایران، بلکه به حذف آمریکا در خلیج فارس و حتی به خطر افتادن موجودیت رژیم اسرائیل منجر خواهد شد.

    آنچه واضح و مبرهن است، آن است که تداوم تضاد میان دستاوردهای عملیاتی محدود و فقدان اهداف سیاسی جامع، واشنگتن را در وضعیت پارادوکس راهبردی قرار داده است؛ جایی که انباشت عملیات‌های نظامی پراکنده، به دلیل نبود یک نقشه راه سیاسی، عملا به فرسایش قدرت هژمونیک بدل شده است. وضعیت روانی حاکم بر اتاق تصمیم‌گیری کاخ سفید، نشان‌دهنده ناکامی در محاسبات دیپلماسی اجبار است؛ چرا که عدم تقارن میان انتظارات حداکثری و واقعیت‌های میدانی، منجر به فلج تصمیم‌گیری و بروز تنش‌های درونی در سطوح عالی دولت ترامپ شده است. تفسیر استراتژیک از دکترین دفاعی ایران نشان می‌دهد که تهران با موفقیت از فاز تدافع وجودی به فاز آفند بازدارنده گذر کرده است، به‌گونه‌ای که هزینه‌کرد نظامی آمریکا در منطقه، اکنون به نقطه عدم بازگشت و تهدید برای زیرساخت‌های نظامی این کشور در خلیج فارس بدل شده است.

    ابهام واشنگتن در تعریف غایت مطلوب در جنگ با ایران، از منع اشاعه هسته‌ای تا تغییر رفتار منطقه‌ای، حاکی از فقدان یک اجماع راهبردی است که در نهایت منجر به فرسودگی استراتژیک آمریکا در مواجهه با قدرت‌های منطقه‌ای نامتقارن شده است. تحلیل‌های امنیتی ساختارگرا در اندیشکده‌های آمریکایی هشدار می‌دهند که هرگونه کنش نظامی فاقد عمق استراتژیک علیه ایران، می‌تواند منجر به گسل‌های ژئوپلیتیک شود که پیامد آن نه‌تنها فروپاشی ثبات امنیتی متحدان منطقه‌ای آمریکا، بلکه بازتعریف کامل موازنه قوا به نفع نظم امنیتی بومی در غرب آسیا خواهد بود.

    اضطراب و افسردگی شدید ملانیا

    اما در گزارش افشاگرانه دیگری، رسانه‌های آمریکایی از دلهره شدید بانوی اول آمریکا از وضعیت روحی دونالد ترامپ، پرده برداشته‌اند. در همین رابطه، استفانی وینستون وولکوف، دوست نزدیک ملانیا ترامپ، در گفت‌وگو با یک شبکه تلویزیونی محلی در ماساچوست مدعی شد که ملانیا ترامپ به‌شدت دچار اضطراب و افسردگی شده و کاهش حضورش در انظار عمومی نیز به همین دلیل است. به گفته وولکوف، ملانیا دلیل اصلی اضطراب خود را وضعیت روحی نامتعادل دونالد ترامپ عنوان کرده؛ وضعیتی که از اواسط آوریل آغاز شده و در هفته‌های اخیر تشدید شده است.

    بنا بر این ادعا، ترامپ پس از مراسم تشییع رهبر شهید ایران و انتشار تصاویری از جمعیتی با پلاکاردهای «ترامپ را بکش»، نسبت به سوءقصد احتمالی عوامل ایران دچار ترس شدید شده و تلاش تیم امنیتی برای آرام‌ کردن او نیز چندان موثر نبوده است. گفته می‌شود اختلال در خواب و کابوس‌های مکرر ترامپ طی سه هفته اخیر، نگرانی ملانیا را تشدید کرده است. او همچنین چند بار پیشنهاد مراجعه ترامپ به یک روانکاو هندی‌الاصل را مطرح کرده که با مخالفت شدید ترامپ روبه‌رو شده است.

    منفور شدن ترامپ نزد آمریکایی‌ها

    در رخداد مرتبط دیگری، نتایج تازه‌ترین نظرسنجی دانشگاه کوئینی‌پیاک آمریکا نشان می‌دهد میزان تایید عملکرد دونالد ترامپ به ۳۲ درصد کاهش یافته است؛ آماری که یکی از پایین‌ترین سطوح محبوبیت رؤسای جمهور آمریکا در دهه‌های اخیر محسوب می‌شود. همزمان، نظرسنجی شبکه سی‌ان‌ان نیز میزان محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا را تنها ۳۴ درصد اعلام کرده است. شاید مهم‌تر از این اعداد، پاسخ آمریکایی‌ها به یک سوال کلیدی باشد؛ آیا ترامپ بر مسائل درست تمرکز کرده است؟ در نظرسنجی کوئینی‌پیاک تنها ۲۹ درصد و در نظرسنجی سی‌ان‌ان فقط ۲۷درصد پاسخ‌دهندگان معتقدند رئیس‌جمهور اولویت‌های درستی را دنبال می‌کند. به بیان دیگر، حدود هفت نفر از هر ۱۰ آمریکایی معتقدند دولت مسیر نادرستی را در پیش گرفته است.

    کریس هیز، تحلیلگر شناخته‌شده آمریکایی، با اشاره به این نتایج تاکید می‌کند که حزب جمهوری‌خواه در آستانه انتخابات با مشکلی واقعی روبه‌رو شده است. به گفته او، ترامپ اکنون حتی از مقطع پس از حوادث ششم ژانویه نیز محبوبیت کمتری دارد و جنگ طولانی با ایران به یکی از عوامل اصلی این سقوط تبدیل شده است. دولت ترامپ تصور می‌کرد که ورود به جنگ با ایران می‌تواند همانند برخی مقاطع تاریخی، به افزایش حمایت افکار عمومی از رئیس‌جمهور منجر شود. در سیاست آمریکا بارها رؤسای‌جمهور تلاش کرده‌اند از موفقیت‌های نظامی برای تقویت موقعیت داخلی خود استفاده کنند؛ اما این بار معادله به شکل دیگری رقم خورده است.

    جنگ علیه ایران نه تنها به پیروزی سریع و کم‌هزینه‌ای که کاخ سفید انتظار داشت منجر نشد، بلکه به درگیری فرسایشی تبدیل شد که هزینه‌های آن هر روز بیشتر از گذشته بر اقتصاد و جامعه آمریکا تحمیل می‌شود. افزایش هزینه‌های نظامی، فشار بر بودجه دولت، نگرانی از گسترش دامنه جنگ، ادامه حملات متقابل و چشم‌انداز نامشخص پایان درگیری، باعث شده است بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا این جنگ را نه یک ضرورت امنیتی، بلکه باری اضافی بر دوش اقتصاد و زندگی روزمره خود بدانند.

    همزمان با ادامه جنگ، فشارهای اقتصادی نیز به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جامعه آمریکا تبدیل شده است. تورم، افزایش هزینه زندگی، نگرانی درباره آینده اقتصادی و تخصیص میلیاردها دلار برای ادامه عملیات نظامی، بسیاری از شهروندان آمریکایی را نسبت به اولویت‌های دولت بدبین کرده است. در چنین شرایطی، رأی‌دهندگان بیش از آنکه خواهان نمایش قدرت نظامی در خاورمیانه باشند، انتظار دارند دولت منابع خود را صرف کنترل تورم، ایجاد اشتغال، بهبود خدمات عمومی و حل مشکلات داخلی کند. به همین دلیل، جنگ ایران برای بسیاری از آمریکایی‌ها دیگر یک موضوع سیاست خارجی نیست؛ بلکه مسئله‌ای است که مستقیما بر معیشت و آینده اقتصادی آنان اثر گذاشته است.

    منبع :
    خبرگزاری مهر

  • بهره‌گیری از تجربه یک قهرمان و مربی ملی در رأس مدیریت فنی

    بهره‌گیری از تجربه یک قهرمان و مربی ملی در رأس مدیریت فنی

    در ادامه روند تقویت ساختار مدیریتی و فنی تیم‌های ملی، اسحاق نصیری، قهرمان جهان کیک‌بوکسینگ و موی‌تای و مربی پیشین تیم ملی، به عنوان مدیر تیم‌های ملی منصوب شد. این تصمیم با تکیه بر کارنامه درخشان ورزشی، تجارب مربیگری و شناخت عمیق وی از ورزش قهرمانی، نقطه‌عطفی در مسیر توسعه و موفقیت تیم‌های ملی در عرصه‌های بین‌المللی محسوب می‌شود.

    به گزارش ……..اسحاق نصیری، چهره شناخته‌شده ورزش‌های رزمی ایران، با حکمی جدید به عنوان مدیر تیم‌های ملی منصوب شد. این انتصاب در راستای بهره‌گیری از توان مدیران باتجربه و متخصص برای هدایت فنی و برنامه‌ریزی تیم‌های ملی صورت گرفته است.

    اسحاق نصیری که پیش‌تر افتخار قهرمانی جهان در دو رشته کیک‌بوکسینگ و موی‌تای را در کارنامه دارد، سال‌ها به عنوان مربی تیم ملی فعالیت کرده و نقش مؤثری در پرورش استعدادها و ارتقای سطح فنی ورزشکاران ایفا نموده است. وی همواره به بهره‌گیری از جدیدترین متدهای تمرینی و مدیریتی روز دنیا شناخته می‌شود و این ویژگی‌ها او را به گزینه‌ای شایسته برای مسئولیت مدیریت تیم‌های ملی تبدیل کرده است.

    در همین زمینه، علی تکلو، قهرمان چندین دوره مسابقات جهانی و کاپیتان تیم ملی موی‌تای، در گفت‌وگویی با شبکه‌های خبری، نصیری را «یکی از برجسته‌ترین قهرمانان جهان، مربی فنی و توانمند و شایسته‌ترین گزینه» برای این سمت معرفی کرد و تأکید نمود که سوابق قهرمانی، دانش تخصصی و مدیریت حرفه‌ای وی، این انتخاب را به تصمیمی آینده‌ساز برای ورزش ایران تبدیل کرده است.

    کارشناسان بر این باورند که حضور فردی با درک عمیق از نیازهای ورزشکاران و آشنایی با استانداردهای جهانی، می‌تواند فصل تازه‌ای در مدیریت علمی، برنامه‌ریزی منسجم و استمرار افتخارآفرینی تیم‌های ملی در رقابت‌های پیش‌رو رقم بزند. جامعه ورزش امیدوار است با این تغییر، شاهد ارتقای سطح فنی و کسب موفقیت‌های بیشتر در عرصه‌های بین‌المللی باشیم.